(Part1)
همسایه عزیز من
بعد چندین سال بلاخره میتونم یه زندگی تنهایی رو شروع کنم بلاخره اونم تو استرالیا اسباب واساسه هایم رو میزارم زمین عرق رو روی سرم پاک میکنم هوفی میکشم و گوشیم زنگ میخوره برش میدارم مادرمه گوشی رو برمیدارم "بله مامان؟"
_ سلام سولی رسیدی استرالیا؟
_خیلی وقته الان دارم اسباب اساسیه خونه رو جمع وجور میکنم
_مراقب خودت باش میدونی من نگرانم
_میدونم مراقبم دوست دارم
_منم خداحافظ
_خداحافظ
به نوار چسپ نیاز دارم باید برم بخرم از پله ها پایین میرم یکی از زن های همسایه که تقریبا مسن بود واز پله های پایین داشت می آمد بالا با خودش هزار تا چیز داشت وسایلش را از دستانش گرفتم ولبخندی زدم"میخوای کمکتون کنم؟" زن که انگار خیلی خوشحال شده بود لبخندش خیلیی پهنی زد"اوه ممنون میشم چه جون خوبی" وسایل را تا بلای پله ها برایش برم فکر کنم 3 طبقه بود ودیدم خونه کنار من زندگی میکنهگفت"تاحالا ندیدمت تازه اومدی" لبخندی زدم"راستش تازه اومدم استرالیا اینجا درس میخونم خونم این جاست"به خونه کناری اشاره کردم"اوه چه دختر گلی همسایمون شده "لبخندزدم وکمی خجالتی بودم "اوه این لطف شماست این طور فکر می کنی متاسفانه باید برم چند تا چیز بخرم اگه کار دیگه ای دارید....
_نه همین که کمکم کردی اسمت چیه؟
_کیم سولی
_زن لبخندی زد پس یه کره ای هستی
_بله کره ای هستم
_باشه مگه کار نداشتی میتونی بری
چند ماه گذشت ومن با اون خانواده نزدیک تر شدم تو کارا کمکشون میکردم امشب برای مهمونی خونش دعوت بودم پسرش برگشته بود یه کباس قشنگ پوشیدم یه پسر کوچیک هم دارن لوکاس خیلی کیوته با دخترشون دوست شدم هانا همین که داخل شدم و اون رو دیدم قلبم ریخت شوخی میکنی دیگه اونو خیلی دیدم تو تلویزیون گوشی همه جا.....
اگه خوب بود ادامه میدم.....................
#بنگتن
#بی_تی_اس
#آرمی
#اتحاد_آرمی_های_ایران
#بنگتن_بویز
#کیپاپ
#نامجون
#جین
#شوگا
#یونگی
#جیهوپ
#هوسوک
#جیمین
#وی
#تهیونگ
#جونگکوک
#جانگکوک
#بنفش
#استی
#هیونجین
#فلیکس
#چان
#بنگ چان
#استار
#سونگمین
#لینو
# انیمه
# بی تی اس
#گوجو ساتورو
#جوجوتسو کایست
#کره
#کیدراما
#کیدرامر
#بک
بعد چندین سال بلاخره میتونم یه زندگی تنهایی رو شروع کنم بلاخره اونم تو استرالیا اسباب واساسه هایم رو میزارم زمین عرق رو روی سرم پاک میکنم هوفی میکشم و گوشیم زنگ میخوره برش میدارم مادرمه گوشی رو برمیدارم "بله مامان؟"
_ سلام سولی رسیدی استرالیا؟
_خیلی وقته الان دارم اسباب اساسیه خونه رو جمع وجور میکنم
_مراقب خودت باش میدونی من نگرانم
_میدونم مراقبم دوست دارم
_منم خداحافظ
_خداحافظ
به نوار چسپ نیاز دارم باید برم بخرم از پله ها پایین میرم یکی از زن های همسایه که تقریبا مسن بود واز پله های پایین داشت می آمد بالا با خودش هزار تا چیز داشت وسایلش را از دستانش گرفتم ولبخندی زدم"میخوای کمکتون کنم؟" زن که انگار خیلی خوشحال شده بود لبخندش خیلیی پهنی زد"اوه ممنون میشم چه جون خوبی" وسایل را تا بلای پله ها برایش برم فکر کنم 3 طبقه بود ودیدم خونه کنار من زندگی میکنهگفت"تاحالا ندیدمت تازه اومدی" لبخندی زدم"راستش تازه اومدم استرالیا اینجا درس میخونم خونم این جاست"به خونه کناری اشاره کردم"اوه چه دختر گلی همسایمون شده "لبخندزدم وکمی خجالتی بودم "اوه این لطف شماست این طور فکر می کنی متاسفانه باید برم چند تا چیز بخرم اگه کار دیگه ای دارید....
_نه همین که کمکم کردی اسمت چیه؟
_کیم سولی
_زن لبخندی زد پس یه کره ای هستی
_بله کره ای هستم
_باشه مگه کار نداشتی میتونی بری
چند ماه گذشت ومن با اون خانواده نزدیک تر شدم تو کارا کمکشون میکردم امشب برای مهمونی خونش دعوت بودم پسرش برگشته بود یه کباس قشنگ پوشیدم یه پسر کوچیک هم دارن لوکاس خیلی کیوته با دخترشون دوست شدم هانا همین که داخل شدم و اون رو دیدم قلبم ریخت شوخی میکنی دیگه اونو خیلی دیدم تو تلویزیون گوشی همه جا.....
اگه خوب بود ادامه میدم.....................
#بنگتن
#بی_تی_اس
#آرمی
#اتحاد_آرمی_های_ایران
#بنگتن_بویز
#کیپاپ
#نامجون
#جین
#شوگا
#یونگی
#جیهوپ
#هوسوک
#جیمین
#وی
#تهیونگ
#جونگکوک
#جانگکوک
#بنفش
#استی
#هیونجین
#فلیکس
#چان
#بنگ چان
#استار
#سونگمین
#لینو
# انیمه
# بی تی اس
#گوجو ساتورو
#جوجوتسو کایست
#کره
#کیدراما
#کیدرامر
#بک
- ۱۰.۱k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط